تبليغاتX
◄♂♀ 5 وارونــــــــــه♀♂►

◄♂♀ 5 وارونــــــــــه♀♂►

وای خدا چقد استرس دارم

ببین از الان بگما یه نفر بگه بد نوشتم خره

آقا سلام (چون از دخترا خوشم نمیاد سلام نمیدم)

نمیدونم چیکار کونم دلم نگیره .من خیلی فرار میکونم از این حس ولی همیشه هستش .واقعا سختمه جمعه عصرا دلم میگیره واقعا حالم گرفته میشه  وقتی میگم اخرش چی .ادم صبح تا شبو  می تونه یه  جور  بگذرونه ولی وقتی یادم میوفته این همه سال از عمرم گذشت به پوچی فقط بزرگ شدم درس خوندم (کارم کردما)ولی اونی نشدم که تو بچگی دوست داشتم باشم به نظر من مهمترین عاملی که موجب شده دلم بگیره همین بوده شاید اگه اونی میشدم که تو انشاهام مینوشتم میشودم الان هیچوقت دلم نمیگرفت شایدم میگرفت

خیلی راه ها وجود داره که ادم فرار کونه ولی دوست دارم بدونم اگه همون کسی میشودم که تو بچگیام دوست داشتم بازم همین حسو داشتم .

جدی نگیریدا چون وب ملیسا بود دوست داشتم یه چیز بنویسم 

اگه فهمیدید من کیم.ملیسا اگه بگی

حک شده توسط ملیســـا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 13:9 | لینک ثابت |

عاشق یکی دیگه شدی
حالا که لایق یه دیونه شدی
بذار حقیقتی رو برات بگم
قصه ی  یه عاشق دیونه  رو برات بگم :
یه روزی یه دیونه عاشق یه دیونه میشه .
عاشق دیونه ی ما آواره ی صد تا  می خونه میشه .
نمی گفت به معشوقش دوسش داره عاشقش .
آخه روش نمیشد بگه لالایی شبای اون اسم عاشقش .
وقتی خیره میشد به عکس اون ثانیه ها معنی نداشت .
تو قلب دیونه ی ما بی وفایی رنگی نداشت .
فکر میکرد دنیا همه مثل اونن
خوب میتونن قلب همو از تو نگاها بخونن .
اما دید یه روز همه میگن
معشوقش عاشق یکی دیگه شده .
دست به دست اون راهی می خونه شده .
دیونه ی ما اون روز شکست .
اون شب لالایی نداشت تا صبح نشست .
اشکُ  تو چشاش من دیدم حلقه می بست .
بعد  زد  ،   آینـَـــــه رو شکست

چند گاهی است که با تو اشنا شدم

از ان لحظه بود که عشق گمشده خود را یافتم

و ان دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد

شاید تو همان عشق کودکی باشی که در سبزینه خاطراتم نهفته بودی

شاید هم ان سیب سرخ

اکنون رنگین کمان هفت برایم هفتاد رنگ دارد

و شاید هم به همین سادگی از پس تاریکیها بیرون امدم

و این ارامشی بود در میان غوغا

شاید تو یکی از خاطرات شیرین

نه ان ستاره یلدا باشی

یا ان ارزوهای گمشده

تو ان عشق ابدی هستی که در خانه امید دلم جا باز کردی

از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...

دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا‌ به لا‌ی انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلا‌لی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر

بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.

می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی.

به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلا‌ب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد.

نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی...

تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت...

حالا‌ از آن حرفهای رنگین اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است!

و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لا‌یشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی.

لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمی گوید...

 

 

 

حک شده توسط ملیســـا در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 10:7 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://5evarooneh.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

سلام دوستای گلمون
شاید از خودتون بپرسین معنی آدرس
وبلاگ ما یعنی 5 وارونه چیه ؟

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
پنج وارونه چه معنا دارد
امیدوارم از وبلاگ ما خوشتون بیادو
مارو با نظرای خوشگلتون بیشتر تشویق کنین .
امیر و ملیسا


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


عاشقانه های قبلی
هفته اوّل دی 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387

نویسندگان
امــــیر
ملیســـا

پیوندها
روز آشنایی
دارون ملکیان
مطلب
xxxباهالطرین وبلاگ یه لوتی xxx
بهترین عشق (یکی از وبلاگ های امیر آقا)حتما سر بزنین
صلیب عشق
mallo
سکوت بی پایان
دنیای من و تو
تنهایی
پرویز
حامد بهداد
دو کبوتر عاشق (مانی و سعیده )
دنیای عشق ( پرویز عزیز )
گاه نوشت های یک زندگی ( آرس عزیز )
ترانه
دلم زخمی دنیا بود
جوانه امید (شافق عزیز )
happyday
امپراطوری دلها (فرزاد عزیز )
عشق خاموش (یاشم ، همون که عخشمه )
سرزمین آرزوها (تینای عزیز )
پادشاه صخره ها (امید عزیز )
تا شقایق هست زندگی باید کرد(شهیاد عزیز)
عشق خاموش (آرمین عزیز )
فروش فیلم های برتر هالیوود (جواد عزیز)
شغل اینترنتی (داریوش عزیز )
خلوت دل
نشانی (فرید عزیز )
راز گل سرخ (مهدی عزیز )
مطبوعات عشق منه (مجتبی عزیز )
زندگی این مرگ ناقص ( جواد عزیز )
سکوت دل (پارسای عزیز )
ستاره ( مهدی عزیز )
(((حقیقت عشق ))) (امیر عزیز )
بهای عشق
(ساسی شکست عشقی) (ساسی عزیز)
من و احسان جونم (نیلوفر و احسان عزیز )
مسافر
for u all
دریای آرام جزیره
پرواز در بعد سوم زمان
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ


بهترین و جدیدترین کدها ی موزیک و جاوا در وبساز